ميرزا حسن حسينى فسايى
846
فارسنامه ناصرى ( فارسى )
اردوى شكسته ، وارد بهبهان گرديد ، شيرازه حكومتش گسيخته گرديد و چون اين اخبار به شيراز رسيد ، نواب و الا حسام السلطنه از امناى دولت جاويدعدت ، استدعائى نمود كه برحسب امر همايونى نواب اشرف و الا سلطان اويس ميرزا احتشام الدوله كه رياستى قرين عقل و سياستى آميخته به عدل داشت و سالها به ايالت كوهگيلويه و بهبهان پرداخته بود ، از دار الخلافه طهران روانه فارس بدارند و نواب معظم اليه در ماه جمادى دويم اين سال وارد شيراز گرديد و در بيستم ماه شعبان « 1 » اين سال از شيراز به جانب بهبهان حركت نمود و بعد از ورود نظمى لايق به نواحى كوهگيلويه و بهبهان بداد و مردمان پراكنده را جمع نموده ، مساعده و تقاوى « 2 » داده ، نواحى ويرانه را مسكون فرمود و مخصوصا توجه در آبادى بلوك زيدون و بلوك ليراوى كه از حيزآبادى افتاده ، قرين معمورى گرديد و ايالتهاى ولايات فارس كما فى السابق باقى بود . و هم در اين سال [ 1291 ] : امناى دولت جاويدعدت ، صندوقى با قفل و كليد و سه نفر نوكر امين از دار الخلافه طهران روانه شيراز داشته آن را صندوق عدالت گفتند و در مسجد وكيل شيراز گذاشتند كه هر مظلوم و متظلمى ، حال خود را در طى عريضه ، نوشته ، عريضه سر به مهر را در صندوق عدالت بيندازد و در هر هفته عرايض را از صندوق درآورده ، به توسط چاپار به دار الخلافه برده ، امناى دولت عليه جواب شافى كافى در صدر و حاشيه آن عرايض نوشته ، عود به شيراز دهند ، از جمله عرايض صندوق عدالت ، عريضه زارعين دور شهر شيراز و صاحبان بساتين مسجد بردى ، فرسخى ما بين مغرب و شمال شيراز بود كه نوشته بودند : در زمان پادشاهان كيان ، خندقى به درازا نزديك به دو فرسخ و به پهنا نزديك به صد ذرع كنده ، مبادى آن را به آب قعر زمين رسانيده ، چندين چشمه بزرگ و كوچك كه آنها را چشمه جوشك گويند ، در عمق اين خندق پيدا گرديده و چندين رشته قنات از دو جانب اين خندق كنده ، مفتح آنها را به اين خندق رسانيدهاند و چندين سنگ آسيابگردان ، آب در اين خندق جارى است و در انتهاى اين خندق ، سدى محكم بسته آب خندق را از روى اين سد به چندين جدول قسمت نموده ، مزارع و بساتين را شرب مىنمودند و در اين چند ساله ، كارگزاران ميرزا ابو الحسن خان مشير الملك ، سه چهار رشته قنات كنده ، سر آنها را به خندق رسانيده ، عموم آب خندق را از اين قنوات برده ، به قيمت گزاف به صاحبان مزارع و بساتين مىفروشند و به اين وسيله چندين باغ خراب و چندين مزرعه از بىآبى لم يزرع « 3 » افتاده است و امناى دولت دامت شوكتها در جواب اين عريضه نواب اشرف و الا حسام السلطنه را مأمور فرمودند كه به نفس نفيس رفته ، مجارى و قنوات را به چشم خود ديده ، حكمى به عدل فرمايد و نواب و الا به فرموده عمل نمود و قناتهاى مشير الملك را انباشتند و تمام آب خندق را به مقسم رسانيده ، هر كس به قدر الحصه ، آب در جدول خود انداخت و تاكنون كه سال به 1300 رسيده است ، چندين باغ و مزرعه از آب خندق آباد و كشت گشته ، موجب حصول دعاگوئى جماعتى شده است و چون كسان مشير الملك محرك اين فتنه و بدنامى را جناب ميرزا على محمد خان قوام الملك كه عامل وجوهات اصناف شهر شيراز بود مىدانستند ، در تلافى اين كار ، محرك جماعتى از استادان
--> ( 1 ) . برابر با 2 اكتبر 1874 . ( 2 ) . به معنى مساعده دادن به كارگر و زارع ، پيشپرداخت ، مساعده . ( معين ) ( 3 ) . در متن : ( لم يذرع ) .